تبليغاتX
چرندیات افسانه - روياهاي علمي من

چرندیات افسانه

گاهی دلتنگی...گاهی لبخند

چند شب پيش خواب امتحان رياضي رو ديدم ! خواب ديدم دارم سوالها رو جواب ميدم كه يه دفعه مراقب اومد برگه رو از زير دستم كشيد گفت وقت تمومه !!! بعد كه از خواب بيدار شدم كلي خدا رو شكر كردم كه همش خواب بوده ... آخه خيلي نگرانم كه وقت كم بيارم , چون اون ترم هم سر رياضي 1 و چندتا امتحان ديگه برگه رو از زير دستم كشيدن و من وقت كم آوردم . به هر حال 20 خرداد بين ساعت 8 تا 10صبح شديدا به دعاي شما نياز دارم ... ديشب هم  باورنكردنيه ولي خواب ترازنامه ديدم و دارايي و بدهي و سرمايه و ... خوب شد ساعتم زنگ زد و از خواب بيدار شدم وگرنه فك كنم اگه خوابم ادامه پيدا ميكرد كلي بدهي بالا مياوردم!!! چند روز پيش هم خواب ديدم سر امتحان پول و ارز و بانكداري نشسته بودم كه يه دفعه اسمم رو صدا كردن و منو از سر امتحان بلند كردن و بردن يه كناري و گفتن يا بايد اسم فلان دوستت رو كه هميشه امتحاناشو با تقلب پاس ميكنه بگي يا بهت اجازه نميديم بري سر امتحانت بشيني !!! منم مونده بايد چيكار كنم و از بين دوست و امتحان كدومشو انتخاب كنم !!! از يه طرف نميتونستم آدم فروشي كنم  از يه طرف هم ميگفتم هر كي خريزه ميخوره پاي لرزش هم ميشينه  و اونم تقلب كرده و بايد اسمش گفته بشه و دليلي نداره كه من بخوام خودم رو فداي اون كنم !!!.خلاصه داشتم با خودم كلنجار ميرفتم كه ....

شما اگه تو شرايط من قرار ميگرفتين چيكار ميكردين ؟ فكر ميكنين من توي خواب چيكار كردم ؟

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 15:44 توسط افسانه |