تبليغاتX
چرندیات افسانه - خیلی خسته ام !

چرندیات افسانه

گاهی دلتنگی...گاهی لبخند

از اين كه غر بزنم ,. از اين كه بيام اينجا آه و ناله كنم , از اين كه خودمو ضعيف و ناتوان نشون بدم , بدم مياد و متنفرم . يعني تازگي ها به اين نتيجه رسيدم . به اين كه آدم بايد ضعف هاي خودش رو  براي خودش نگه داره و هر حرفي نبايد گفته بشه و نوشته بشه و هر ضعفي نبايد آشكار بشه. آدم ضعيف يه آدم وابسته است و وابستگي اصلا خوب نيست.من اشتباه ميكردم كه قبلا همه ي كارها و احساساتم رو توي اين وبلاگ مينوشتم . و اگه مثلا توي يه موضوع كوچيكي مثل رياضي هم ضعف داشتم . اين ضعف رو انقدر توي نوشته هام بزرگش ميكردم كه مسخره ي دست اين و اون ميشدم. البته ديگران تقصيري ندارن مقصر اصلي خودم بودم كه با نوشته هام  اين اجازه رو بهشون  ميدادم كه گاهي منو به سخره بگيرن. اين خيلي طبيعيه كه هر آدمي تو يه موضوع و تو يه مبحثي ضعف داشته باشه. اما به نظرم حتي ضعيف ترين آدما هم نبايد ضعف خودشون رو باور كنن !!!

امتحان رياضيمو بد دادم . يعني اونجور كه دلم ميخواست نبود. اما نميخوام بازم مثل گذشته باور داشته باشم كه رياضي درس سختيه ! واقعا ديگه خسته شدم  از اين باورهاي منفي !!! آخه سخت نيست . به خدا سخت نيست رياضي ! شايد براي من به شيريني درسهاي ديگه نباشه اما سخت هم نيست. اينو حداقل از وقتي كه سر كلاس هاي آقاي حسيني رفتم فهميدم. من همه ي تلاش خودمو كرده بودم. تو اين يه هفته ي اخير به نمونه سوالات 8 ترم گذشته پاسخ داده بودم و كاملا تسلط داشتم روي سوال ها اما نميدونم چرا امروز وقتي سر جلسه نشستم خيلي از چيزايي كه روشون تسلط داشتم  از يادم رفت. مطمئن بودم كه همه رو بلدم اما اون لحظه سر جلسه واقعا خيلي حال بدي داشتم. حتي نميتونم اميدوار باشم كه يه 10 ناقابل بگيرم. بعد ازامتحان  بچه ها همه شاكي بودن و اعتراض زدن , همه ميگفتن ما كه امكانات كافي در اختيارمون نيست. ساعات تدريس هم براي ما يك پنجم دانشگاههاي ديگست. داشتن يه استاد خوب هم كه براي هممون يه روياست. با اين حال چرا بايد سوالها اينقدر سخت و پيچيده باشه !!! اين حرفا رو كاملا قبول دارم و فكر ميكنم يه درد مشترك براي همه ي دانشجوهاي پيام نوره و همين مسائله كه باعث ميشه سيستم و شيوه ي دانشگاه پيام نور زياد تو كشورمون مورد قبول نباشه  اما  با اين حال معتقدم  اگرچه اكثر دانشجوهاي پيام نور كمي ديرتر فارغ التحصيل ميشن  ولي در عوض وقتي كه مدركشون رو ميگيرن يه كارشناس واقعي هستن چون تو شرايط سختي درس خوندن و نمره گرفتن !  ديگه نميخوام تو زندگي حرص و غصه ي چيزي رو بخورم . از نمره و درس و دانشگاه گرفته تا مسائل ديگه...واقعا خسته ام , خسته ي خسته ... خيلي خسته , همه چيزو ميخوام بسپارم دست خدا. ميخوام خودم بازيگر باشم و اون كارگردان زندگيم باشه!

كمكم كن خدا....من  آخه فقط تو رو دارم تو اين دنياي به اين بزرگي...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 22:50 توسط افسانه |